خب من آدم به شدت اجتماعی و خونگرمی ام. عاشق آدم های پر کار و فعال! آدم هایی که دلشون می خواد با چند نفر هم فکر و هم مسیر خودشون لینک بشن تا با هم قدم بردارن و با هم پیشرفت کنن. من خیلی کارها دلم میخواد انجام بدم ولی چون دست تنهام بهشون نمیرسم. مجبورم اولویت بندی کنم. از طرفی آدمها هم تو گروه بندی های متفاوتی قرار میگیرن: آدم های طماع! آدم های سواستفاده کننده، آدم های تنبل، آدم های دلسوز و مسئولیت پذیر و آدم های ضربه زننده.
اینکه تو با آدم نادرستی لینک بشی و ازش ضربه بخوری، احتمالش به شدت زیاده.. و خب من دارم جون میدم برای داشتن یه اکیپ پایه که بخواد برای رو به جلو رفتن، ترمز بریده حرکت کنه. ولی خب هنوز نیافتیدم! فلذا به پاس این تنهایی گریه هام رو میکنم و ناچارا قدم اول رو به معیت خودم شروع میکنم.. به امید اینکه خدا انسان های صادق و پرتلاش و درستکار رو تو مسیرم قرار بده. آمــــــــــــــــین!
راستی :) فاطمه چند روز پیش پرسید: بچه ها! چادرتون رو از کجا میخرید؟ منم میخوام چادر برای خودم بخرم، ندارم. بچه ها شروع کردن آدرس مغازه بهش دادن و من از ذوق سوالش ساکت ایستاده بودم و نگاه شون میکردم.. دختر باحجابیه ولی چادری نه. اینکه چنین تصمیمی گرفته برام خیلی قشنگه.. البته که دوستانِ آدم و رفتارشون تو ناخودآگاه هر تصمیمی که میگیره، تاثیرگذارن.
چه خوبه این تصمیم چیزی به نفع پاکی و فطرت خدا دوست ما باشه :)




