گاهی فکر میکنم کلاف رها کردن و رها شدن خیلی به هم پیچیدهاس.
این که بهانه ها باشن ولی بخوایم فرد مقابل بره، فرد مقابل ترک کنه، فرد مقابل رد کنه، فرد مقابل نمونه.. خیلی خودخواهانهاس!
این که قصهی دوست داشتنها گیر عقل و منطق افتاده، این که خیلی وقتا زور منطق به همهی اون احساسِ خواستن چربیده، اینم به اندازه کافی شده زهرمار تو نبض اصلی حال خوبمون!
از خود گذشتگیِ کم.. میل به بهتر شدنِ کم، خودخواهی و من من کردن ها زیاد، تمایل به بُردن و غلبه کردن تو هر صحنه شاد و غمگینی از زندگی با شریک زندگی یا پدر مادر و رفیق و یه وقتایی هم مردم!
نمیدونم.. باید صبور بود و بالغ. با کاهش سطح انتظارات و آمادگی برای گاهی هم برآورده نشدنشون!
