چهار صبح بیدار شدم چون باید میرفتم آزمایش
ساعت ۶ رفتم گفتن دو ساعت از بیداریت گذشته؟
گفتم آره! دیشب ۶ تا ۸ ساعت خوابیدی؟
گفتم فقط یه ساعت خوابیدم :) گفتن نمیشه و ماه دیگه بیا برای آزمایش.
۷ از آزمایشگاه رفتم کلاس صبح تا ظهر،
ظهر رسیدم خونه غذا درست کردم،
رفتم دنبال مامان،
سه ساعت خوابیدم و عجب خوابی! :))
بعد رفتم باشگاه، اومدم خونه و شروع کردم خونه رو مرتب کردن.
پایین چادرم رو مامانم اندازهام کرد♡
رفتم دوش گرفتم، زباله ها رو جمع کردم، جوراب هام رو با دست شستم و باقی لباس ها رو با ماشین،
بعد هم به موهام رسیدم و بافتم شون.
شستن ظرفا رو هم چند دقیقه پیش تموم کردم و الان که این ها رو براتون مینویسم معلومه دستام تو آب بوده :)
گفتم موقع رانندگی دستکش دست میکنم؟ اوه! آفتاب قم برای دست و صورت پدر درآره.. دستای من که دو رنگ شده بودن😁
چقدر بدنم به یه خواب عمیق و راحت نیازمنده.. میخوابم! آرامش و جون تازه رو اینطوری برمیگردونم به روح و بدنم.
و شبتون به خیر 💙