میگفت: زهره! قرار اولمون برای من اینقدر استرس آور بود! بخصوص که من ندیده بودمش!! فقط یه بار یه عکس فرستاده بود برای من اونم از دوووور با عینک آفتابی.. تو هول و ولای این بودم که خدایا نکنه بخوره تو ذوقم و مجبور شم آشنایی رو کنسل کنم؟ وقتی رسیدم بهش پیام دادم شما تشریف آوردید؟ گفت بله کت مشکی پوشیدم، دیدم یه مرد با کت مشکی نشسته یه گوشهای از کافه.
آروم از پشت سر بهش نزدیک شدم و گفتم: سلام. برگشت سمتم و یه نگاه سرسری بهش کردم و یه نفس عمیق کشیدم. تیپش واقعا ساده بود و ظاهرش هم در این حد بود که تو همون نگاه اول فهمیدم قرار نیست حداقل تو ذوقم بخوره. کیفم رو گذاشتم روی یه صندلی و نشستم روبروش. اون موقع اصلا نمیتونستم تو چشماش نگاه کنم! تو دلم میگفتم: نکنه بیشتر نگاهش کنم ازش خوشم نیاد؟ واااای زهره.. یکم که حرف زدیم وقتی نگاهش میکردم با خودم میگفتم قیافهاش چقدر مردونهاس. ولی در واقع یه چهره متعادل داشت که مثل خیلی از صورت هایی بود که تو خیابون میدیدیم و توجه نمیکردیم، بعد یه جا داشت حرف میزد به خودم اومدم دیدم مدت زمان زیادیه دارم خیره نگاهش میکنم. اونم تو چشماش! دیگه نگاهم رو ازش برداشتم. تو دلم خوشحال بودم که ازش خوشگلترم😂 و در عین حال منم از چهرهاش خوشم اومده.
- انگار مردی که دوسش داشتی و باهاش حرف زدی کم کم جا افتاد تو اون چهره، اون احساساتی که بهش داشتی تعادل اون چهره رو برات مورد پسند و حتی زیبا کرده. خب بعدش چجوری فهمیدی اون از تو خوشش اومده؟!
در حالی که یه تیکه از پرتغال رو از روی لبهی چاقوش میذاشت تو دهنش گفت: خب تو خامی الان میپزمت!😜 پرتغال رو چندباری جوید و قورتش داد و گفت:
ببین این که مرد هم از تو خوشش بیاد سه تا مرحله داره! اینا رو یادداشت کن شاید یه روزی به دردت خورد. یکی همون اول دیدار، یکی حین دیدار، آخریشم بعد دیدار
- این که شد همش😂 خسته نباشی!
- نه یکی نیست! قشنگ مرحله به مرحلهاس.. گاماس گاااماااس.. ببین اولین مرحله اینه که نطقش وا میشه و لبخند میزنه. پسری که از تو خوشش نیاد مثل گربهی ماست ریخته میشه و اگه تو ساکت شی اونم حرفی برای گفتن نداره! ولی ما که هم رو دیدیم، اون قشنگ لبخند زد. بعد هر جا هم من سکوت میکردم بحث رو ادامه میداد، یه سوالی میپرسید، یه حرفی میزد و خلاصه بحث پیش میرفت. یکی هم حین قراره! مثلا اگه رو صندلی بند نشه و هی نگاه به ساعتش کنه و جملاتی مثل: "خب از دیدن تون خوشحال شدم، من باید برم" بگه یعنی چی؟! یعنی کنکل آقا😂 ولی من یه جا نگاه به ساعت کردم گفتم شما قرار بود ۴۵ دقیقه بمونین، دیرتون نشه؟ گفت: نه هنوز چند دقیقهای وقت هست.
- قبلش زمانبندی کرده بودید!؟😐😂
- نه بابا.. بنده خدا کار براش پیش اومد نمیتونست بمونه، بهم زنگ زد گفت من پنج که دیدم تون، یه ربع به ۶ از خدمتتون مرخص میشم، ایرادی که نداره؟ منم گفتم: نه منم بیشتر از این نمیتونم بمونم. چون بعدش باید برم جایی. بنده خدا از چند ساعت قبل بهم گفته بود.. واای واااای زهره! من قرار اول مون 😅😅😅🤭
- قرار اولتون چی؟! زمانشم خوب بوده.. میگن قرار اول بیشتر از یه ساعت نباید بشه.
- آره👌 ببین یه جایی رفته بود بهم گفته بود: اینجا همونجاست که بهتون میگفتم بیاید ولی نمیومدین. این عکس رو از اونجا برای شما گرفتم. بعد گوشیش رو داد بهم گفت نگاه کنید.. منم با لبخند چند لحظه نگاه کردم و بعد بهش گفتم: قشنگه. که حس کردم داره نگاهم میکنه.. قشنگ سنگینی نگاهش رو روی یه طرف صورتم حس میکردم! اومدم گوشی رو بهش بدم دیدم به جای اینکه اونم به صفحه گوشی نگاه کنه با یه لبخند گنده داره منو نگاه میکنه.. اونجا فهمیدم تیر خورده تو قلبش😂 مرحله آخرش هم که بعد از قراره! وقتی قرار تموم شد باهام تماس گرفت پرسید رسیدم خونه یا نه؟ بعد چون داشت جایی میرفت باهام خداحافظی کرد و آخر شب بازم بهم پیام داد و گفت که: از اینکه منو دیده خوشحاله و عذرخواهی کرد که قرارمون هول هولکی شد...
- خدایا یکی از اینا😂 حالا کی عروسی میکنین؟
- ایشالا عشقم...😍 اونم به زودی! فعلا فقط تصمیم گرفتم که برای فرمالیته میخوام برم پیش کی! خلاصه که خیلی مونده تا عروسی.. ولی دعا کن برام..
- ان شاءالله خوشبخت بشی گل قشنگم💕 یه دستتم بذار روی سر ما بلکه یکی سنگین و خریدارانه نگاهمون کرد😜😂
واقعا چقدر شنیدن اینطور داستانها رو دوست دارم.. صرف نظر از تجربهای که به آدم میده، خیلی هم شیرینن :))) ان شاءالله خوشبختی و عاقبت به خیری همه!

