پریشب خونه ی مامانجون ام [ مامان مامانم ] خسبیده بودیم. ساعت یک و نیم از خواب پریدم و رفتم تو ایوون(!) خونه :) داشتم از مناظر مستکیف ( همون کیف کردن! )میشدم که یک هو مامانجون ام اومد و گفت:
- زهره! چکار میکنی؟ داری سیگار می کشی؟!
گفتم: نه مامانجون! بیخواب شدم اومدم بیرون. الآن میام! عاخه من کی سیگار کشیدم که الآن دومیش باشه؟! 0_O
اصلن از سوالش جا خوردم :| حالا خوبه من کلا از دخانیات بدم میاد چه سیگار و چه قلیون. والا مادربزرگ هم مادربزرگ های قدیم :|
این همه سوال! چی هم پرسید نصفه شبی.. 😅😳