از این که بعضیها اینقدر خوب "بازی کردن" رو بلدن همچنان میترسم :)
نمیگم من همون دخترِ سادهی ۷ سال پیش یا قبلترش هستم. ولی برای بازی تو این هزارتو هم هنوز اونقدرها آبدیده نشدم.
بلوغ و فهم این رو پیدا کردم که بفهمم داری بازیم میدی، ولی اونقدر زرنگ نشدم که بتونم خودم رو بزنم به اون راه و در قالبِ یه آدم ساده باهات ادامه بدم و تهش این من باشم که کیش و ماتت میکنم.
در عوض چی ازم برمیاد؟ این که بهت بفهمونم بازیت لوس بود و دستت رو شده و من از این بازی میکشم کنار. همین!