مریض شدم.
یه آنفولانزای ویروسیِ مادر خرابه که گلودرد و سرفه خشک و بدن درد و آبریزش بینی و نفس تنگیش امانم رو بریده.
روحم داغونتره.. تا همین الان یه ریز گریه کردم. تو گریه سرفه کردم و بدن درد کشیدم. فردا با چه قیافهای میخوام از خواب بیدار شم خدا داند.
شنبه و یکشنبه امتحان دارم و روانم هم متلاشیه.
خدایا من یه دست نوازشگر میخواستم چی بود این بلایِ تا ابدِ مرهم نگذاشته؟ و چی بود این دلِ خرد و خمیر..؟
دوستان من شرمنده که اینقدر دارم منفیبافی میکنم.. حالم مثل همیشه نیست. نیاید یه چند وقتی اینجا تا من رو به راه شم بعد.