من دیشب خیلی فاز النظافة من الایمان گرفته بودم. از طرفی هم فقط میخواستم یه روپوش بشورم گفتم ماشین لباسشویی رو روشن نکنم که اسرافه! از طرفی لباسم نو بود؛ گفتم با مایع قوی نشورم و یکم شامپو کافیشه. خلاصه لباس رو انداختم تو تشت و دِ بشور.. دیگه گرم کار بودیم چشم بسته قوطیای که نشون کرده بودم برداشتم و نصفشو خالی کردم روی لباس و هر چقدر میشُستمش کف نمیکرد فلذا دوباره عملیات رو تکرار کردم. یه لحظه از حالت شعفگونهی کوزتی که دراومدم نگاه به قوطی توی دستم کردم.. یا حسرة علي العبااااد! به جای قوطی شامپو، ژل شستشوی صورتی که خودم به صورت قطره چکونی استفاده میکردم به جای شامپو خالی کرده بودم روی لباس!
دیگه هم کاریش نمیشد کرد. سعی کردم از بوی چای سبزی که فضا رو پر کرده بود فقط لذت ببرم حتی به غلط.. 😅
پ.ن.
بچه ها خاطره تصادف پست قبلی برای دوشنبهی هفته قبله! الان خوبم👻