حالا عنوان خیلی براتون عجیب نباشه.. حقیقتش فکر میکردم اگه محجبه باشم، اگه سرسنگین باشم مزاحمت برام ایجاد نشه یا چی بشه که اینطور بشه! من تو خیابون، تو سطح همکلاسیها و اساتید همیشه رفتاری که دیدم تو چارچوب بوده و هست. ولی خب آدمی هم هست که در هر صورت مریض باشه و باز رفتاری که نباید داشته باشه رو بروز بده.
خلاصه همه چی آروم بود تا اینکه امروز.. به حساب شاخِ پزشکی بودن، اینکه همه ازش حساب میبرن، توصیههای کسایی که باهاش بودن اینکه اگه بهش بتوپی یا جوابش رو بدی فیتیله پیچ ات میکنه، پس هیچی نگو؛ هرچی گفت سکوت کردم.. و چه اشتباهی!
میگفت: آدم دلش میخواد همش نگاهت کنه.. یه نگاه به خودم کردم تو دلم گفتم تهش چیه؟ اینکه بیمشاور میشی.. به عزت نفسات میارزه. گفتم: ممنون از تعریفتون منتهی... پرید تو حرفم: موهات چه شکلیه؟! حتما موهای قشنگی داری.. گفتم: وقتی حجاب دارم یعنی این موضوع جز حریم خصوصی منه.. میگه: "ول کن این تفکرو زهره
من دارم میبینمت لذت میبرم
پس موهاتو ببینم مشکلیه؟
تفکراتت اپدیت کن."
آره من به روز نیستم.. نه تنها موهام، بلکه صورتم هم دیگه مشکله که ببینی. البته اینو تو دلم گفتم. بهش گفتم: میدونم خیلی سرتون شلوغه، از وقتی که برام گذاشتین ممنونم و خب کاری که همیشه میکنم: ترک کردن! خیلی ضعیف برام آرزوی موفقیت کرد و خب این یعنی اینکه اتفاق بدی قرار نیست بیفته ولی دلخور شد. و خب دلخوریش عمیقا و حقیقتا به درک.
از بس یه عده خودشون رو به اینا عرضه کردن چون پزشکه، چون ماشینش فلانه، چون ... ؛ فکر میکنن شدن مصداقِ: انما امره اذا اراد شیئا، بگن باش و اون چیز بباشد! زِکّی. و زهی خیال باطل!!
* الانم تقریبا یه ربعه رسیدم خونه و چقدر خستهام.. استخوون های پام درد میکنه و کاش میشد فردا نرم بخش سوختگی و خونه بخوابم! که اینم از محالاته مگر به شرط مرگ. که فعلا چندان خواهانش نیستم!