پایان مهمانیهای شب برای زنهایی که مردی دوستشان دارد، متفاوت است...
مثل ما نیستند! با راه رفتن های زیاد با کفشهای پاشنه بلندشان، خودشان را خسته نمیکنند. وقتی مهمانی تمام شد کفششان را برای خلاصی در نمیآورند و از سر بیحوصلگی گوشهای رها نمیکنند. بعد از مهمانی همان کفشها با تِق تِق صدای پاشنهشان نوید بازگشت میدهند به دلی که در انتظار است.
زنهایی که مردی دوستشان دارد، موقع رفتن دلشان شور میزند که او هم وقتش را همینقدر شاد گذرانده؟ او هم غذای خوب خورده؟ خدا کند رفته باشد جایی، مثلا با دوستانش لحظاتش را خوب سپری کرده باشد و دلتنگ نشده باشد!
این زن ها دلشان میخواهد از تمام خوراکی های خوشمزهای که خوردهاند، برای مردشان ببرند حتی اگر نبرند!.. از صحبت هایی که در مهمانی شنیده اند و برایشان جالب بوده برای او صحبت کنند. نه ما که تا قِران آخر انرژیمان را خرج میکنیم تا بدون فکر کردن به کسی و چیزی ولو شویم روی تخت.
زن هایی که مردی دوستشان دارند وقتی از مهمانی میروند صورتشان را برانداز میکنند که هنوز آرایششان بینقص باشد، مثلا اگر ریملشان ریخته باشد، سیاهی اضافهی زیر چشمشان را پاک کنند. اگر صورتشان زیادی براق شده باشد، دوباره با پنکیک پوستشان را نرم و مخملی کنند و اگر رژ شان پاک شده، از نو روی لبهایشان رنگ مینشانند.
زنانی که مردی دوستشان دارد، نگران گیرهها و سنجاق هایی که لابهلای موهایشان خود را گم و گور کردهاند نیستند! دستشان سراسیمه به دنبال سنجاقها نمی دَود، خیالشان تخت است کسی با نوازش سرانگشتانش تمام موهایی که لابهلای گیره ها گره خوردهاند، رها میکند.
زن هایی که مردی دوستشان دارد، خیالشان راحت است که کسی هست. کسی که دوستشان دارد و باید این همه زیبایی را بعد از مهمانی با همان طراوت اول مهمانی در قاب چشم آن مرد بیارایند. کسی که وقتی بعد از مهمانی میبیندشان، بگوید: که چقدر امشب زیبا بوده!
زن هایی که مردی دوستشان دارد... بماند؛ بگذریم. :) مهمانی امشب هم مثل تمام مهمانیهای دیگر عالی بود! شبتان زیبا