موقعی که مشت و لگد میزدم حالم واقعا خوب بود. نسرین میگفت قدرت دست راستت بیشتره. شاید! ولی موقعی که با دست راست میزدم بهتر میتونستم نیم رخ چپش رو تصور کنم. پای چپت هم قدرتش عالیه. استاد میگفت: کلا مشکلات رو باید دایورت کرد به چپ مون! نه بچه ها؟😉
استاد خیلی جلوی بچه ها ازم تعریف میکرد. میگفت: ره یک سالهی شما رو یک ماهه میره.
بهم میگه: رزمی تو خونته. واقعا سعی میکردم همیشه تو تمرین ها کم صحبت کنم و ذوق از خودم نشون ندم. چون میدونستم کسی که داره چند سال اونجا کار میکنه ممکنه نسبت بهم حساس شه. الانم خسته ام.. میخوابم صبح جزوه ها رو پرینت کنم از فردا دیگه راحت ندارم! این چند وقت هم دورهی خوش و خوشان و بیکاریم بود مثلا:))))